جهاد ادامه دارد ...

إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللَّهُ عَن شیعَتِنَا العاهَةَ و جَعَلَ قُلوبَهُم کزُبَرِ الحَدیدِ.

جهاد ادامه دارد ...

إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللَّهُ عَن شیعَتِنَا العاهَةَ و جَعَلَ قُلوبَهُم کزُبَرِ الحَدیدِ.

جهاد ادامه دارد ...

بشکست اگر دل من ، به فدای چشم مستت
سرخم می سلامت ، شکند اگر سبویی

ببخشید که پریشانم وپریشان نوشته ام: 

 

اتفاقی می افتد وکلافه می شوم. فکرکن دوباره آب جوشی بر روی دستم ریخته یا چه می دانم دوستی دوباره به من نهیب زده که برو ازخودت خجالت بکش!

چشم. این پاسخ من است. این نوشته هم تفسیر اشک آلود چشم من است!

 

ناگهان فکر می کنم اصلا چرا اینجا هستم؟
بچه می شوم و بهانه می گیرم. کاش نبودم. کاش خدا وقتی می دید دیگر کسی برای خودش و دیگران هیچ راه حلی ندارد راه نفس هایش را می گرفت. کاش یکی می آمد و می گفت به دور ترین نقطه کشور تبعید شده ای. باید بروی. کاش خدا فرصتی را برای رفع خستگی روحی آدم ها در نظر می گرفت. اجازه می داد روحش برود میان آسمان ها نفس تازه کند و برگردد. کاش می‌مردم و در این موقعیت ها که یک عمر فاصله ام را با آن ها حفظ کرده بودم گیر نمی افتادم. کاش اینطور مرا به چوب حراج نمی زدند. هی با خودم تکرار می کنم الان وقت مردن نیست. هی حروف ح ی ا را با خودم هجی می کنم. هی می گویم نکند ببازی به این دنیا... می بینی که هی می روی و سراب است؟ هی می روی و نمی رسی؟ دنیا همین است همه اش سایه است. حقیقتش کو؟ اگر بمیری هیچ دست مسیحایی نیست که بتواند روح بدمد در تو.به خودم میگویم وای اگر یک بار دیگر به سرابی دل خوش کنی ... و اگر به خودت ببازی ... و حواست پرت شود دوباره اگر ... وای به آن روز ِ منحوس! باید زیر میز این بازی های دنیا بزنم. این عجوزه که هر روز رنگی به خودش میگیرد و جلوه نمایی میکند. وای که من چقدر ضعیف شده ام . من کجا اهل این بازی ها بودم؟

 ای خدا هم من و هم چشمهایم دیگر خسته شده ایم. می خوابم و فردا اگر بیدار شدم این لایه ای که روی روحم نشسته را بردار . خیلی سنگین است. خیلی سخت شده خدا. دیگر فهم این جهان از توان من خارج شده و انگار ردی از هیچ راهی مقابلم نیست. این چه امتحانی ست؟ من دیگر چه کنم؟

 

اصلا اگر آدم برگه سفید بدهد چه می شود؟

بیا دنیا! دست از سر پر سوز من بردار.

دلم می خواهد سر به بیابان بگذارم و داد بزنم. بر سر خودم.یک جوری که تا وقتی انعکاسش بر میگردد همه اندوه از دلم رفته باشد.

 

دخترم!
من اگر بخواهم هم نمی توانم شبیه غول بی شاخ و دم شوم. بودنم آزارتان می دهد؟ خب می روم. پاسخی ساده تر از این هم سراغ ندارم.  اینجا را هم که می خوانید. ببینید! من نیستم ... با صدای بلند. این شما و این پهنای زندگی. غم به دلتان مباد! 

  • صهـــ با